تبليغاتX
شمعی و ... سخنی و ... گامی و ... - حق و ناحق در سیاست

شمعی و ... سخنی و ... گامی و ...

نوشته ها

حق و ناحق در سیاست

 

       1- حق به معنی درست (truth) بحثی فلسفی و کلمه جمع آن حقایق است و حق به معنی نصیب و بهره و امتیاز به جا (Right) بحثی اساسا عرفی و بر آن مبنا امری قانونی و کلمه جمع آن حقوق است .  موضوع بحث ما اینجا حق به معنی Right است و عبارت از مجموعه بهره ها ، نصیب ها و امتیازاتی است که شخصی در جامعه دارا است و دیگران مکلف به رعایت آنند و ناشی از عرف و عادت، قانون و قرار داد است.

 

       2-  عرف مجموعه دانایی ، تجربه ، باور ها و اعمال نهادینه شده (هنجارها) و ارزش هایی است که مورد قبول عام و خاص است.  درجه قدرت هر عرف به فراگیری مقبولیت آن است و میزان مقبولیت بستگی به قدرت مفروضات ، استدلالات ، فرهنگ های پشتیبان و امثال آن  دارد.  فراگیری مقبولیت عرف به هر میزان که باشد به همان میزان برای آن الزام آوری اجتماعی ایــجاد می کند ( یعنی قدرت الزام آور نسبی) که ویژگی آن عدم کاربرد زور فیزیکی است . به عنوان مثال اگر هیچ مردی با لباس زنانه به خیابان نمی آید به خاطر ترس از پلیس یا دستگیری و .... نیست.

 

           3  -  وقتی عرف بنا به روش های مشخصی تبدیل به قانون می شود اولا از تحرک ، تغییر و تحول آن کاسته می شود ، ثانیا واجد قدرت الزام آور فیزیکی (زور) می شود. یعنی مکانیسم اجبار اجتماعی (قدرت الزام آور نسبی) جایش را به قدرت الزام عمومی و همیشگی و همگانی(تا زمان نسخ)  می دهد یعنی در صورت مقاومت می توان از نیرو های اجبار کننده استفاده نمود.

 

          4 - همچنانکه پیشتر آمد ، قدرت عرف و در نتیجه قانون به قدرت مفروضات و فراگیری باور آن است به عنوان یک نمونه مهم از مفروضات در عرصه سیاست ، حق حاکمیت هر فرد انسان بر سرنوشت خویش  است و بر همین اساس بحث انتخاب حاکمان ، انتخابات ، مجالس قانون گذاری ، احزاب ، فعالیت سیاسی ، نهادهای مدنی ، دموکراسی و ... و بسیاری مباحث مربوط به آن شکل

می گیرد.

       5- مفروض فوق در عالم سیاست توابع بیشتری دارد:  

         الف: کسی حق حکومت دارد که منتخب مردم باشد به بیان دیگر حق حکومت ، حق قانونگذاری (نمایندگی مجلس ) و ... از پیش حق هیچ کسی نیست مگر اینکه مردمی که حاکم بر سرنوشت خویش اند او را انتخاب کرده باشند.

 

            ب: بر همین اساس انتخابات باید روشی عادلانه و منصفانه و برابر، برای افرادی باشد که خود را در معرض انتخاب قرار

می دهند.

            ج:  روش ها و و وسایل باید چنان باشدکه هیچ کس را از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم نکند ( یعنی فرصت برابر برای انتخاب کردن و انتخاب شدن مفروض است) و بدیهی است که شرایط ، ابزار و روش ها باید چنان سامان یابد که عوام و خواص آن را عادلانه و منصفانه بدانند (اساس عرف و قانون)

 

            د: هیچ عقلی بر نمی تابد که هر کس با هر شرایط در معرض انتخاب شدن قرار گیرد اما شرایطی هم که تعیین می شود  باید در نزد صاحبان حق تعیین سرنوشت (مردم : عوام و خواص) دارای منطق ، عقلانیت ، انصاف و عدالت قابل دفاع بوده و اسیر سلایق فردی و گروهی قرار نگیرد. به دیگر بیان باید شرایط انتخاب شوندگان چنان عینی تعیین و تعریف گردد که ناظران مختلف ، همه در مصداق آن متفق الرای باشند. چه اینکه در عالم سیاست بدیهی است که اگر تعیین صلاحیت انتخاب شوندگان را به دست سلیقه افراد یا به دست رقیب یا صاحب منصبان مادام العمر ناپاسخگو دهیم ، قدرت متراکم و ناحق شکل خواهد گرفت. قدرت زمان دار ( انتخابات دوره ای ) و محدود (تفکیک قوا ) به همین خاطر به وجود آمد که قدرت دائمی و ناپاسخگو شکل نگیرد که در این صورت نافی حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش خواهد بود.

 

           هـ : چرخه قدرت باید به صورت دوره ای در جایی حتما و فقط توسط مردم قطع گردد وسپس مردم مجددا با انتخابات افرادی را در مواضع قدرت  قرار دهند. اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی به جد معتقدند که در این صورت قدرت حقانیت دارد وگرنه تمرکز قدرت و تراکم آن به دور از دسترس مردم شکل می گیرد و در این صورت مردم بر سرنوشت خویش حاکم نخواهند بود. و قدرت هم به حق نخواهد بود.  به بیان دیگر حق حکومت کردن از حق انتخاب ناشی می شود و حق انتخاب باید با توجه به شرایط و با روش هایی باشد که آن حق را تضییع نکند .

 

خلاصه کلام و به زبان ساده: شعور مردم را نباید به بازی گرفت یا آن را دست کم گرفت.

شرکت در انتخابات الزاما به معنی عادلانه دانستن شرایط آن نیست ممکن است به این معنی باشد که باید از حق تعیین سرنوشت خود به هر میزان که امکان پذیر است استفاده کرد هرچند که شرایط آن محدود و نامطلوب باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 6:47  توسط بهرام شیخ نژاد  |