شریعتی برای ما ....
به نام خدا
به همه شما حضار گرامی ، دوستان و علاقمندان اسطوره مبارزه و جهاد ، معلم انقلاب
" دکتر علی شریعتی " خیر مقدم و خوش آمد عرض می کنم .
خصوصا به جناب آقای دکتر احسان شریعتی وهمراهان محترم خوشامد و خیرمقدم ویژه عرض می کنم .
مایه خوشوقتی و سرفرازی ما شد که ایشان برای باردوم افتخار مهمان داری را به ما دادند ؛ مقدمشان را گرامی می داریم و سخت امید به آثار و برکات این دیدارها داریم .
احسان ما را به یاد مرحوم دکترعلی شریعتی می اندازد .
شریعتی برای ما یک شخص نیست ، تاریخ است ، هویت است ، غرور است ،
ایمان ما و معنی ایمان ماست .
شریعتی برای ما:
مظهر آگاهی و شعور، نماد مبارزه و شور ،
اسطوره آزادی وشرف و تجلی خواست ها و آرمان هایمان است .
ما با شریعتی هیچگاه پایمان درزمین بند نبود
و هیچگاه واقعیت ها برایمان سد و مانعی نبود .
ما با شریعتی یک پارچه خدایی و اهورایی بودیم
سمند رعدآسا وشمشیر آتشین تقوای ستیز بودیم .
ما با شریعتی در کنار علی در کنار فاطمه ، در کنار حسین ، در کنارزینب و ابوذر بودیم .
ما با شریعتی ، استخوان پای شتر را همراه ابوذر بر مغز بی عدالتی می کوفتیم .
ما با شریعتی ، در کویر روییدیم ،
در حج خدایی شدیم و
با علی زندگی کردیم
و با حسین و زینب کربلایی شدیم .
ما با شریعتی ، همه چیز بودیم و از هیچ چیز باکمان نبود.
ما با شریعتی یاد گرفتیم که :
اگر روزی ترکت کردند ، بدان که با تو بودن لیاقت می خواهد .
اگر روزی خیانت دیدی ، بدان که قیمتت بالاست .
و اگر روزی تهدیدت کردند ، بدان که در برابرت ناتوانند.
ما از شریعتی بسیار چیزها یاد گرفتیم ؛
به یاد دارم دوران دانش آموزی سالهای 54 به بعد را ،
از آنگاهی که اولین کتاب– پدر،مادر ما متهمیم – را از او خواندم ، زندگی ام ، تاریخ ام ، ایمانم ، شورم و شعورم دیگر شد .
به یاد دارم از آنگاه که "شهادت" و "پس از شهادت" را شنیدم ،
خنجر شمر و یزید را همچنان بر سینه وبر گردن دارم .
به یاد دارم ازآنگاه که "حج" را و " کویر" را خواندم،
خدا را نه در آن خانه ، که در این خانه ، در قلب خود و در تنهایی ،حاضر دارم.
به یاد دارم از آنگاه که " تشیع علوی و تشیع صفوی" را خواندم،
دیگرعلی را، فاطمه را، حسین و زینب را تنها می یابم.
به یاد دارم از آنگاه که " مسئولیت شیعه بودن" را خواندم ،
کلام کمرشکن الهی برای پیامبر - فاستقم کما امرت – برایم معنا یافت وخواب از چشمم ربود.
به یاد دارم از آنگاه که "علی تنهاست" را خواندم ،
دریافتم "تنهایی" تقدیر محتوم پیروان راستین حق و عدالت وآزادی است.
آری.... از اینها ، بسیار به یاد دارم.
و البته به یاد دارم پرچم و الهام بخش اولین دسته های انقلابی که نوک پیکان حرکت انقلاب اسلامی بودند ، جملات و عبارات اوبود :
" آنها که رفتند کاری حسینی کردند .
وآنها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند ."
و البته به یاد دارم و می دانم علیرغم دوران سکوت و جمع آوری کتابهایش ، سالیان دراز است که کتابهاو نوشته های او هنوز جزء پرفروش های دائم است .
گمان من این است ؛ امروز بهترین جملاتی که می توان خطاب به دکترعلی شریعتی – به عنوان بث الشکوی – گفت ، جملاتی است که او خود ، خطاب به زینب می گفت :
و من شبیه آن خطاب ها را به خود مرحوم دکتر علی شریعتی میگویم؛
ای علی :
ای زبان زینب درکام ،
ای که مردانگی دررکاب تو جوانمردی آموخت ،
اینک ملت ما بیش ازهر وقت به تو محتاج است ،
با ملت خویش حرف بزن .
و به نیروی فریادهایی که بر سر ملت ما می زدی
و قصر جنایت وقدرت را می لرزاندی
فریاد بزن.
ای زبان زینب در کام ،
ای رسالت حسینی بر دوش ،
ای که پیام شهیدان کربلا را
در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان ،
به گوش تاریخ و ملت ما رساندی،
اکنون با ما سخن بگو .
ای معلم آگاهی و شعور
ایمان ما ، ملت ما ، تاریخ فردای ما ، کالبدزمان ما
به تو ودرس های تو محتاج است .
آقا احسان شریعتی
تــــــــو
چه بخواهی و چه نخواهی
برای ما
عطرو بــوی پدرت را داری.
مــــقــــدمــــت گــــرامــــی اســــت.